اندیشه » مراجع و بزرگان دینی » تعداد بازدید: ٢٩٧٦٢٥
سید اسماعیل اصفیائی
امتیاز:
عالم ربانی، آیت الله حاج سیداسماعیل اصفیائی شندآبادی به سال 1328 هجری قمری در روستای «شندآباد»(1) از توابع شهرستان «شبستر» استان آذربایجان شرقی در خانواده ای مؤمن و متدین دیده به جهان گشود. پدرش «میرعبدالله» از سادات محترم و معروف و در خوبی و صفا زبانزد عام و خاص بود(2).
تحصیلات

ایشان پس از آن كه قرآن و ادبیات فارسی از قبیل ابواب الجنان، گلستان سعدی، تاریخ معجم، تنبیه الغافلین، و نصاب الصبیان كه از اهم كتب مقدماتی در ادبیات فارسی و تدارك ورود به رشته ادبیات عرب بود، را در مكتب خانه های قدیمی شندآباد فراگرفت. سپس عازم حوزه علمیه شبستر شد و در نزد مرحوم حضرت آیت الله حاج میرزا كاظم آقا شبستری به تكمیل علوم و فنون تا سطوح عالیه پرداخت. آنگاه وارد حوزه علمیه تبریز شد، از محضر درس مرحوم آیت الله حاج میرزا

صفحه 30

ابوالحسن انگجی و از دروس خارج فقه و اصول مرحوم آیت الله حاج سیدمرتضی خسروشاهی در حد وافر بهره برد. تا آنكه خود یكی از مدرسین ماهر و زبردست حوزه علمیه تبریز قرار گرفت (3).
امامت مسجد سیّد حمزه

مرحوم شندآبادی در كنار درس و بحث برای ارشاد مردم امامت مسجد سید حمزه تبریز كه به كلی مخروبه و غیرقابل استفاده گردیده بود، پذیرفت و پس از چند سال تعمیر و بازسازی تدریجی آن به وسیله احیای موقوفات مسجد به اقامه نماز جماعت، ایراد سخنرانی، وعظ و خطابه مشغول شد. او چنان از محبوبیت و استقبال گرمی برخوردار شد كه بعد از سالهای سال هنوز كسبه اهل بازار و محله با حرمت از آن دوران یاد می كنند و می گویند ما در عمرمان و در تاریخ مسجد سید حمزه تنها كسی را كه دیدیم در دل و جان ما نفوذ كند و محبت خدا را در دلهای ما رخنه دهد، آیت الله شندآبادی بود(4).
مسجد و مدرسه سید حمزه

مجموعه مسجد و مدرسه سیدحمزه، از آثار فرهنگی اسلامی اوائل سده هشتم هجری قمری است كه همزمان با تأسیس مدرسه و شهر علمی رشیدالدین فضل الله بوسیله «سید حمزه» كه از سادات محترم و متمول دوران «اولجاتیو» بوده تاسیس و موقوفات بسیار مفصل بدانجا اختصاص داده شده بود. ولی با گذشت زمان اگرچه این مكان از سرنوشت ربع رشیدی مستثنی مانده ولی از دست چپاول عمله مولّی به نام «متولی»

صفحه 31

در امان نمانده و حجره ها و مدرسهایی مدرسه تبدیل به گورستان شده بود و مرحوم آیت الله اصفیائی با یك دهه تلاش پیگیر توانست مدرسه را از عمله مولی خارج نموده و پس از بازسازی حجره ها، در حدود سال 1338 شمسی اولین طلاب علوم دینی را در آنجا اسكان دهد(5).
هجرت به قم

او پس از عمری تلاش و كوشش و فعالیتهای مذهبی و اجتماعی در تبریز و خدمت به مردم آن شهر، ترجیح داد اواخر عمرش را در كنار حرم كریمه اهل بیت(ع) بگذراند و با استفاده از انفاس قدسی عارفان آن تربت پك تزكیه نفس خویش را به كمال برساند. با این حال از تدریس، تألیف تفسیر نیز غافل نماند و از بدو ورود به قم، با عشقی سرشار به فقه آل محمد(ص) تلاش خود را در این زمینه ها دوچندان كرد و با بهره گیری از مباحثه و همنشینی بزرگان حوزه قم، خود به حدّی از مراتب كمال رسید كه مورد علاقه خاص بزرگان و عارفان واقع شد(6).
تفسیر آن مرحوم

روح و ذهن مرحوم آیت الله اصفیائی شندآبادی از معارف قرآن كریم سیراب شده بود و در مقام تفسیر قرآن نكاتی را یادآوری می كرد كه شاید بعضی از آنها در هیچ تفسیری وجود نداشت. مرحوم اصفیائی در بخش ادبی تفسیر قرآن نیز نظرهای (به اصطلاح علماء، شم تفسیری خاص) داشت (7).

صفحه 32
سیر و سلوك آن مرحوم

یكی از خویشاوندان آیت الله اصفیائی تعریف می كند كه ایشان دایی خانواده ما بودند و بدین جهت نامحرمی در خانه ما برای او وجود نداشت. از این گذشته از كودكی لطف دیگری به ما داشت و خانه ما را مثل خانه خود می دانست و هر وقت از قم به «شندآباد» می آمد، اولی به خانه ما می آمد، بعد سراغ دیگران می رفت.

وقتی من از مسافرت برگشتم، نصف شب به خانه رسیدم، دیدم ایشان مثل همیشه به نماز شب ایستاده و گریه و زاری می كند و با خدای خود مناجات می نماید. سعی كردم طوری داخل شوم كه ایشان متوجه من نشوند و مشغول عبادت باشند، ولی ایشان متوجه شدند و مرا مورد لطف و تفقد قرار دادند. نشستیم و كمی از اینجا و آنجا صحبت كردیم. بعد ایشان فرمود: شما از مسافرت آمده اید، بروید استراحت كنید. خودشان دوباره برخاستند و مشغول عبادت شدند. باز با آن گریه های جگرسوزشان به مناجات پرداختند. من هم طبق معمول رفتم و مقدمات خواب را فراهم كردم. دیدم همسرم سرزنش كنان به سراغم آمد و گفت:

«ایشان هم ملاّ هست تو هم ملاّئی! بابا تو هم نماز شبی، مناجاتی، چیزی!!»

كه من خندیدم و گفتم:

«تو از هیچ چیز خبر نداری! نمی دانی ایشان چقدر گناه كرده است! باید هم گریه كند! باید هم از خدا طلب عفو كند! امّا ما چی؟!»

صفحه 33

بالاخره با این حرفها از دست خانم خلاصی یافتم. امّا صبح كه بیدار شدیم و سر صبحانه حاضر شدیم، مرحوم آقای شندآبادی لبخندی زد و گفت. «دیشب چه گفتی راستش را بگو!» گفتم: «ما كه چیزی نگفتیم» دوباره گفتند: «تو راست گفتی، باز هم بگو!» دیدم یكباره منقلب شد و باز در حالی كه آه می كشید، فرمود: «تو راست گفتی من خیلی گناهكارم (8)!»
رقت قلب

مرحوم اصفیائی رقیق القلب و از «بكائون» زمان خود بود. وقتی به منبر می رفت در آغاز گفتارش آیه ای را ذكر می كرد و گریه می نمود و همه را به گریه می انداخت. مخصوصا آیاتی را كه عتاب آمیز بود با همان لحن عتاب آمیز بلند قرائت می كرد و حال همه را منقلب می نمود. وقتی جهت اقامه نماز در مسجد حاضر می شد، مدتی قبل از شروع نماز به نوافل می ایستاد و گریه و زاریشان مسجد را پر می كرد.

آقا سید محمد فرزند گرامی اش در این باره می گوید:

«مرحوم پدرم دائم الذكر و اهل مراقبت بود و در عین حال هیچگونه دعوی نداشت بلكه رفتار او به گونه ای بود كه كسی متوجه عوالم او نمی شد. او با ادعیه عالیه اهل بیت(ع) انس زیادی داشت و بسیاری از آنها را از حفظ داشت و قسمتهای مختلفی را گاهی در قنوت و سجده ذكر می نمود. به یاد دارم، روزی در منزل خلوتی از او در مورد دعای كمیل سئوال كردم و پرسیدم، آیا هركس می تواند دعای كمیل را بخواند؟ ایشان

صفحه 34

جواب داد: اگر خداوند به كسی توفیق عنامت كند امر خطیری است، مگر نمی بینی می فرماید: «وینادیك بلسان اهل توحیدك و یتوسل الیك بربوبیتك» اینجا منقلب شد و مرا نیز منقلب كرد و من دیگر نتوانستم به سئوالات خودم ادامه دهم (9).»

آیت الله اصفیائی در عرفان عملی و طی مدارج سیر و سلوك مقامی شامخ داشت و بعضی از حالات او مخصوصا ارتباط با ساحت مقدس معصومین(ع) را بی مقدمه نمی توان ایراد نمود. او به حق یكی از صالحان بود. هنگامی كه خبر رحلتش را به آیت الله العظمی آقای اركی(ره) دادند، فرمود:

«اصفیائی از اصفیاء بود»

حضرت آیت الله بهاءالدینی نیز وقتی خبر رحلت آن مرحوم را شنید، فرمود:

«ایشان در آنجا (عالم آخرت) حكومت دارند»

سید عنایت خاصی نسبت به احوال و نوادر آثار علمای گذشته داشت و از سه تن «سیدبن طاووس، شهید ثانی» و آیت الله «میرزا جواد آقا ملكی تبریزی» بسیار یاد می كرد. در اوایل كه در روزهای گرم تابستان در قم روزه های مستحبی می گرفت، اندكی به وقت افطار مانده، نزد قبر شریف مرحوم ملكی حاضر می شد و با او نجوا می كرد.

او از عالمان عامل و عارفان گمنامی بود كه نام و نشانشان در پس پرده تواضع و اخلاص ناشناخته ماند. فرزند گرامیش درباره ویژگیهای بارز اخلاقی آن مرحوم می نویسد:

«آن مرحوم دارای ملكات فاضله و سجایای جمیله بود. بسیار

صفحه 35

كریم النفس، منیع الطبع، سخی و صبور و شجاع بود و در قضاء حوائج مؤمنین و رسیدگی به مستمندان و مریضان همت عجیبی داشت (10).»
تواضع و فروتنی

یادم نمی رود، تازه وارد حوزه علمیه تبریز شده بودم. «انموذج» می خواندم. مرحوم آقای شندآبادی تمام خاطراتش در مدرسه طالبیه بود. آنجا را خیلی دوست داشت و موقع عزیمت به تبریز سری به طالبیه می زد. روزی درب حجره زده شد. دیدم صدایی آشنا می گوید: بالا! بورواسان؟! شناختم. زود جواب دادم: «بفرمائید» ایشان وارد حجره شدند و همچون پدری به من مهربانی و عطوفت كردند. بعد حرف از درس و بحث به میان آمد. ایشان با اینكه از نصیحتهای مستقیم و ناراحت كننده پرهیز می كرد، رو به من كرد و پرسید: درس چه می خوانی؟ پاسخ دادم: آقا! انموذج می خوانم. گفت: بیا بخوان ببینم. جامع المقدمات را آوردم و قسمت انموذج را باز كرده، شروع كردم به خواندن. در همان حال دیدم آقا آهی كشید و گفت: تو را خدا می فهمی چه می خوانی؟ سرم را به زمین انداختم و جوابی ندادم. ایشان ادامه داد: پسرم این جوری نمی شود ملاّ شد، این دو ماه را هم صبر كن و اول تابستان بیا قم. درست اول تابستان بود، رفتم قم و ایشان با آن لطف و تواضع خاصی كه داشتند شروع كردند و از اول امثله تا مغنی اللبیب به من درس دادند(11).

صفحه 36
پرهیز از مقام و جاه طلبی

یك وقتی مردم یكی از شهرستانهای آذربایجان غربی نامه ای نوشتند و از او خواستند كه برای ماه رمضان یا ماه محرم در آن شهر به منبر برود، ایشان قبول كردند و رفتند. در آن شهرستان عالم بزرگواری بود، پیام فرسناده بود:

«یا با ما در مسائل هم رای باشید یا از این شهر بروید»

ایشان به محض دریافت این پیام بساط خودشان را جمع كرد و خواست برگردد، اما مردم نگذاشتند و اصرار كردند كه بماند. ولی ایشان برای حفظ شأن آن عالم نه چیزی گفته و نه كاری كرده بود. بدون سر و صدا از آن شهر خارج شده، به خانه خود برگشته بود(12).
مبارزه با طاغوت

مرحوم آقای شندآبادی زمانی كه در تبریز تشریف داشت، ماجرای پیشه وری پیش آمد. او همگام با دیگر علمای مبارز و مردم قهرمان تبریز علیه پیشه وری وارد میدان شد و با سخنرانیها و بیانیه های خود مبارزاتش را علیه او و رژیم طاغوتی شروع كرد. حاج محمد اسلامی، یكی از اهالی قدیمی تبریز كه در نزدیكی مسجد «سیّد حمزه» مغازه دارد، در این باره تعریف می كند:

«پیشه وری كه به تبریز آمد و در اینجا حكومت تشكیل داد، آقای شندآبادی متوجه خطر آنها شد و از اولین كسانی بود كه در منبر علیه آنها سخنرانی كرد(13).»

صفحه 37
دلسوزی و رسیدگی به طلاب

زمانی پیش آمد كه طلبه های مدرسه طالبیه دچار فشار مالی سختی شدند. حتی نان خشك هم برای خوردن نداشتند. چند تن از علما از جمله آقای بخشایشی و آقای شندآبادی در حیاط طالبیه به این قضیه می اندیشیدند. البته چون پول آقای بخشایشی نقد بود، ایشان جلو افتاد و الاّ آقای شندآبادی فرموده بود كه من می خواهم حیاطم را بفروشم و بدهم به طلاب (14).

تكید بر تمسك به كتب ائمه(ع)

ایشان تكید بسیاری بر تمسك به كتب و احادیث معتبر و تحقیق پیرامون آنها داشت و از كار كسانی كه در نقل بعضی از مطالب سست و بی پایه كه غالبا منافی مقام عصمت اهل بیت است، بی پروایی می كردند، بیزار بود و مرتب تذكر می داد(15).

عشق به حضرت ولی عصر(عج)

آن مرحوم گاهی زمزمه می كرد:

«لیت شعری این استقرت بك ءالنّوی»

و چنان می گریست كه تا مرز غشوه نزدیك می شد. او بنا به خواسته و استدلال سیدابن طاووس به مؤمنین و اهل منبر توصیه می نمود كه اول دعا باید برای وجود مبارك حضرت حجت صلوات الله علیه باشد و در این باره سخن بسیاری داشت. یكی از دوستان ایشان نقل می كرد كه در حدود

صفحه 38

سال 1369 قمری ایشان در حدود چهل هفته در نجف اشرف به سربرد و شبهای چهارشنبه به مسجد سهله مشرف شد تا آنكه شبی با حالت شیدائی برگشت كه زمزمه می كرد و می گریست و حال او ما را پریشان كرد، سئوال كردم چه خبر شده است؟ گفت: درد بسیار است ولی درمان نیست (16).

اهمیت به روزهای مستحبی

ایشان از سال 1342 روزه مستحبّی را از اول ماه رجب شروع نموده و باستثنای ایام عید فطر و قربان و روز عاشورا، افطار نكرد و پس از گذشت یكسال، سحری را هم از برنامه خود حذف نمود و فقط برای استحباب سحور، مقدار یك استكان شیر می خورد و تا سال 1356 بهمین منوال گذشت و پس از آن فقط ایام مندوب الیه ماهها را امسك می كرد و در ایامیكه روزه نبود، فقط صبحانه و شام می خورد(17).
نظم در كارها

ایشان تمام برنامه های خود را چنان تنظیم می كرد كه هیچ یك از وظایف دنیوی و اخروی با هم تداخل پیدا نكند؛ شبها بعد از نماز مغرب و عشا و پس از صرف شام و قدری مطالعه، به استراحت می پرداخت تا خود را برای نافله شب آماده كند. او پیوسته روایتی را از اهل بیت(ع) تكرار می كرد كه فرموده اند «ان شیعتنا ینامون اول اللیل» یعنی شیعیان ما اول شب می خوابند و همچنان می گفت «فلیكن لك نیته حتی فی الكل والنوم» و خود را جدا با این حدیث نورانی وفق داده بود. آن مرحوم در

صفحه 39

مورد وظایف شرعی خود تا حد زیادی مشمول وصف «ولاتخافون فی الله لومةلائم» بود و هیچ شأنی را در كنار شأن رفیع عبودیت ملاحظه نمی كرد(18).
علاقه به امام خمینی(ره)

در سال رحلت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی(ره)، روزنامه ندای حق كه به منزل ما ارسال می شد، عكس مراجع تقلید آن زمان را در صفحه دوم چاپ كرده بود كه عكس امام خمینی رضوان الله علیه در میان آنان می درخشید. مرحوم پدرم عكس ایشان را به ما نشان داده و گفت: تنها شخص جامع الشرائط از جمیع الجهات ایشان هستند و او تنها كس بود كه ابهت رضاشاه را شكست. (اشاره ایشان به یكی از عناوین كتاب كشف الاسرار «چرا رضاخان با علماء بد بود» بود) اندكی نگذشت كه امام با حركت تاریخ ساز خود به مصداق؛ آفتاب آمد دلیل آفتاب، سخنان ایشان را در وجود ما جاودانه ساخت.

ایشان علاقه وافری به امام خمینی داشت و سخنرانیهای ایشان را با تمام اشتیاق و ابتهاج گوش می كرد و می گفت این مملكت قبلا همان بود كه مجلس شورای ملی آن زمان، بسم الله گفتن مرحوم راشد را تحمل نكرد تا اینكه ایشان از مجلس (دوره 18) استعفا كرد و امروز خدا این مرد را بلند كرده است. روزی از ایشان سؤال كردم كه شما اینقدر علاقه به مرحوم ملكی دارید، امام را نسبت به او چگونه می بینید؟ ایشان جواد داد: آقای خمینی، ملكیی بعلاوه است (19).

صفحه 40
توجه به حاجات مردم

او هر پیشنهاد و هر حاجتی را بررسی می كرد؛ خواه این حاجت تقاضای درس صرف میر و تصریف باشد یا رسائل و مكاسب، تقاضای نان، دوا دكتر و یا ضمانت و قرض و رهن منزل مسكونی، اصلاح ذات البین یا فصل خصومت و با شرایط شاق مسافرت، نه وعده كذب می داد و نه برای رد سائل متوسل به حیل و توریه می شد. به خاطر دارم ایشان در عین حالی كه در مدرسه ای سطوح عالی فقه و اصول را تدریس می نمود، در مدرسه دیگری به طلبه ای كه بنا به صلاحدید ایشان از سیوطی به صرف میر برگشته بود، صرف میر تدریس می كرد و گاهی شنیدم كه به عنوان لطیفه، بدون اینكه از كسی اسم ببرد، می گفت: شخص معنونی با درشتی تمام طلبه ای را عتاب می نمود كه من به تو قربةً الی الله صمدیه تدریس كردم كه سیوطی را از من بخوانی نه اینكه صمدیه را من زحمت بكشم و سیوطی را از دیگری بخوانی (20).
احساس مسئولیت در زمان انقلاب

مرحوم آیت الله شندآبادی در اوایل انقلاب بنا به احساس مسؤلیتی كه در قبال انقلاب داشت، جهت ارشاد مردم و خدمت به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی امامت جمعه شهرستان مراغه را قبول كرد و رهسپار آن شهرستان شد، ولی مدت كمی در آنجا ماند و بنا به مصالحی دوباره به قم برگشت (21).

صفحه 41
آثار و تالیفات

1 - تحقیق و چاپ «محاسبةالنفس» سیدبن طاووس

2 - محاسبه النفس و پشتكار حاج میرزا جواد آقا ملكی تبریزی

3 - كشف الریبه شهید ثانی كه این مجموعه مكرر در ایران و لبنان به چاپ رسیده است (22).
فرزندان

مرحوم حضرت آیت الله اصفیائی شندآبادی چهارفرزند دختر و چهارفرزند پسر دارد؛ فرزندان پسر عبارتنداز:

1 - سیدعبدالله فاطمی نیا وعظ شهیر و توانا و از روحانیان متعهد تهران

2 - سیدمحمد اصفیائی كارمند كتابخانه آیت الله مرعشی(ره)

3 - سیدعلی اصفیائی طلبه و كاردار سفارت ایران در عربستان

4 - سیدمحسن اصفیائی پیشه ور(23)
وفات

وی سرانجام پس از سالها تلاش و كوشش در جهت ترویج و تبلیغ دین و تزكیه و تهذیب نفس خویش در تاریخ 26 آذر 1368، مطابق 18 جمادی الاول 1410 هجری قمری قریب به نیمه شب با حالات عجیب روحی و اشتغال به مناجات الهی دار فانی را وداع گفت و در جوار اجداد طاهرین خود آرام گرفت. پیكر پك و شریفش پس از تشییع با شكوهی با همت مردم و روحانیون در قم در مقبره علماء در باغ بهشت به خك سپرده شد(24).
پی نوشت ها:

1 - شهر شندآباد امروز؛ قریه شندآباد آن روز، به علت اینكه خرده مالكی بوده و نظام ارباب و رعیت در آنجا حكم نبود و طبعا از ایادی حكومتهای طاغوت به دور بود، دارالمؤمنین و دارای بیوتات علم و روحانیت سكن در محل بود، و میزان تعلیم و تعلم و تعداد مكتبخانه ها و مساجد و حمام، بیش از قراء و قصبات دیگر بوده است .

2 - روزنامه اطلاعات - شماره 18961 - 5 بهمن 1368 - به قلم سیدعبدالله فاطمی نیا - طبقات مفسران شیعه، ج 5، عقیقی بخشایشی، گفتگو با حجةالاسلام طباطبائی شندآبادی .

3 - همان .

4 - گفتگو با اهالی محل، حاج رسول بقال و حاج محمد اسلامی .

5 - سیدمحمد اصفیائی .

6 - ر، ك به منبع 2 .

7 - همان .

8 - گفتگو با حجةالاسلام طباطبائی شندآبادی .

9 - سیدمحمد اصفیائی .

10 - ر، ك به منبع 2 .

11 - گفتگو با حجةالاسلام طباطبائی شندآبادی .

12 - گفتگو با حاج احمد بخشایشی .

13 - گفتگو با حاج محمد اسلامی .

14 - گفتگو با احمد بخشایشی .

15 - سیدمحمد اصفیائی .

16 - همان .

17 - همان .

18 - همان .

19 - همان .

20 - همان .

21 - گفتگو با حجةالاسلام صادق حسن زاده مراغه ای .

22 - ر، ك به منبع 2 .

23 - سیدمحمد اصفیائی .

24 - ر، ك به همان، سیدمحمد اصفیائی .


توجه: از آنجا که درج مطالب در سایت "محبوبترین‌ها" برای همه کاربران آزاد می باشد، از همه کاربران محترم تقامندیم؛ در صورت مشاهده مطلبی خلاف واقع، غیرقانونی و یا منافی فرهنگ و اخلاق ایرانی و اسلامی در هر یک از پروفایل‌ها، از طریق بخش "تماس با ما" سایت مدیریت سایت را در جریان بگذارید.
 روابط عمومی سایت محبوبترین‌ها
Share




صفحه اصلی | ارتباط با ما | درباره ما | خبرنامه | جستجو | نقشه سایت | RSS
محبوبترین‌های سیاسی | محبوبترین‌های ورزشی | محبوبترین‌های هنری | محبوبترین‌های اقتصادی | محبوبترین‌های دانش | محبوبترین‌های اندیشه | محبوبترین‌های فرهنگ و ادب | محبوبترین‌های ارتباطات | محبوبترین‌های تاریخ و جامعه | محبوبترین‌های بهداشت

سید اسماعیل اصفیائی

محبوبترین‌ها,مشاهیر ایران,بیوگرافی نخبگان,جدیدترین اخبار,محبوبترین‌چهره‌ها,محبوبترین‌های سیاسی,محبوبترین‌های ورزشی,محبوبترین‌های هنری,محبوبترین‌های اقتصادی,محبوبترین‌های پزشکی,محبوبترین‌های فرهنگی,محبوبترین‌های دین و اندیشه,محبوبترین‌های رسانه و ارتباطات,محبوبترین‌های علم و دانش,محبوبترین‌های تاریخ و جامعه,